هفته آخر برای من معلم هم روزهای متفاوتی بود.
روز چهارشنبه زنگ آخر ، قبل از ورود به کلاس( چهارم ریاضی )همکارم بمن گفته بود کلاس تدارک جشنی رو داده...خودم رو آماده کرده بودم وقتی اجازه جشن رو می گیرند، قانعشون کنم تمرینات کتاب رو حل کنیم در زنگ دیگری جشنشون و برگزار کنند...در همین فکر در کلاس رو باز کردم بارانی از زر و ...در هوا می چرخید...چیدمان U شکل صندلی ها ، به تعداد دانش آموزان پیتزا روی میز معلم ،آهنگ شاد و... همچنان مات و مبهوت بودم در عمل انجام شده قرار گرفته بودم.در حین تماشای شور و هیجان دانش آموزان در این فکر بودم چطور می شه این دانش آموزان رو به حل تمرینات کتاب وادار کرد؟اگر معلم خو
دانش آموزان ضعیف در درس ریاضی را نیز دوست بداریم....
دانش آموزان ضعیف در درس شیمی را نیز دوست بداریم....
دانش آموزان ضعیف در درس ادبیات را نیز دوست بداریم....
و...
***
خداوند در هر فردي استعدادهاي خاصي گذاشته است كه او را منحصر به فرد ميكند.
با همان استعداد خاص او در جامعه فرد موفقی خواهد شد.
قرار شد دانش آموزان برای درس آمار با یک موضوع دلخواه پروژه ای را تهیه کنند.با اینکه این پروژه ها به صورت تخصصی تهیه نشده بودند ،اما در حد درس آمار و مدلسازی دبیرستان ،اکثرا موضوع مناسب و تحقیق قابل ملاحظه ای را تهیه کرده بودند.موضوع یکی از پروژه ها، معلم مورد علاقه دانش آموزان در مدرسه بود که توجهم را جلب کرد مشاهده نمودار و نتایج کمی برایم دلهره آور بود و استرس عجیبی داشتم ، اگر درصد و نمودار مربوط به نام خودم خیلی پایین باشه...افکار متعددی از ذهنم می گذشت... آرام آرام برگه ها ورق زدم ...پرسشنامه ، جدول فراوانی و....نمودار میله ای...به دنبال اسم خودم می گشتم...نفر پنجم...!
چون روز معلم نزدیک